مظهرپاکی وعدالت
عیدغدیرخم بودافضل زعیدها//زیراکه درغدیر نام ولایت رقم زدند


خوراک علی علیه السلام

على عليه السلام هرگز دو خورشت يكجا صرف نكرد چنانكه در شب شهادتش نيز به دخترش ام كلثوم كه براى او نان و شير و نمك فراهم كرده بود فرمود مگر نمي دانى پدرت تا كنون بيش از يك غذا نخورده است؟ شير را بردار و همين نان و نمك كافى است! حضرت باقر عليه السلام فرمود بخدا سوگند شيوه على عليه السلام چنان بود كه مانند بندگان غذا مي خورد و بر زمين مى‏نشست، دو پيراهن سنبلانى مي خريد و غلامش را مخير مي نمود كه بهترين آنها را بردارد و خود آن ديگرى را مى‏پوشيد و اگر آستين و يا دامنش بلندتر بود آن را قطع مي كرد. در مدت پنج سال خلافتش آجرى روى آجر نگذاشت و طلا و نقره‏اى نيندوخت به مردم نان گندم و گوشت مي خورانيد و خود به منزلش مي رفت و نان جو با سركه مي خورد و هر گاه با دو كار خدا پسند روبرو مي شد سخت‏ترين آنها را انتخاب مي كرد و هزار بنده از دسترنج خود آزاد كرد كه در آن دستش خاك آلود و صورتش عرق ريخته بود و كسى را تاب و توان كردار او نبود (1). ابن جوزى          مي نويسد روزى عبد الله بن رزين به خانه على عليه السلام رفت و ديد آن حضرت كمى گوشت و آرد جو با آب مخلوط كرده و در كاسه‏اى مي جوشاند! عبد الله عرض كرد يا امير المؤمنين اين چه غذائى است كه شما مي خوريد؟شما خليفه مسلمين هستيد و تمام بيت المال در دست شما است و شما مجازيد كه به اندازه سد جوع از اغذيه قوى طعام بخوريد. على عليه السلام فرمود براى والى مسلمين بيش از اين جائز نيست.

عبد الله بن ابى رافع گويد روز عيد به خدمت على عليه السلام رفتم انبانى كه مهر شده بود نزدش آوردند و در داخل آن نان جوين خشگ و كوبيده ديدم كه آن حضرت از آن تناول فرمود، عرض كردم يا امير المؤمنين اين انبان را براى چه مهر مي كنيد؟ فرمود: براى آن مهر مي كنم كه مي ترسم اين دو فرزندم (حسنين عليهما السلام) آن را با روغن و يا زيت نرمش كنند.


هر وقت نان و خورشى مي خواست به سركه و يا نمك اكتفاء مي نمود و اگر از اين برتر مي خواست به سبزى و يا كمى شير شتر قناعت مي كرد و گوشت بسيار كم مي خورد و مي فرمود: لا تجعلوا بطونكم مقابر الحيوان ـ شكم هايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد. (2)

در كتاب ذخيرة الملوك است كه على عليه السلام در مسجد كوفه معتكف بود. موقع افطار عربى نزد آن حضرت آمد. على عليه السلام از انبان نان جو كوبيده شده در آورد و مقدارى به عرب داد عرب آن را نخورد و به گوشه عمامه‏اش بست و آمد به خانه حسنين عليهما السلام و با آنها غذا خورد و گفت در مسجد مرد غريبى ديدم كه جز اين نان كوبيده جو چيزى نداشت و دلم برايش سوخت. كمى از اين غذا براى او ببرم كه بخورد! حسنين عليهما السلام گريه كردند و گفتند او پدر ما اميرالمؤمنين عليه السلام است كه با اين رياضت با نفسش مجاهدت مي كند. (3)

از سويد بن غفله نقل شده است كه گفت روزى خدمت على عليه السلام مشرف‏شدم ديدم شير ترشيده‏اى كه بويش به مشام من مي خورد در ظرفى جلو آن حضرت نهاده شده و قرص نان خشگيده پر سبوسى هم در دست مباركش مي باشد و آن نان بقدرى خشك بود كه آن جناب آن را با زانويش مي شكست و در آن شير ترشيده نرم مي كرد و مي خورد و به من فرمود نزديك بيا و از اين غذاى ما بخور. عرض كردم من روزه دار هستم. فرمود از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه هر كس روزه دار باشد و ميل به طعامى كند و براى خدا نخورد خداوند از طعام هاى بهشتى به او بخوراند و از شراب هاى آن بنوشاند.

سويد گويد دلم به حال آن حضرت سوخت به فضه كه خادمه منزل بود گفتم از خدا نمي ترسى كه سبوس جو را نمي گيرى؟ گفت بخدا سوگند خودش دستور فرموده كه سبوسش را نگرفته نان بپزم! حضرت متوجه صحبت ما شد و فرمود به فضه چه گفتى؟ عرض كردم به او گفتم چرا سبوس غله را نمي گيرد. فرمود پدر و مادرم فداى رسول خدا صلى الله عليه و آله باد كه سبوس طعامش را نمي گرفت و از نان گندم سه روز سير نشد تا خداوند او را قبض روح فرمود. (4)

عدى بن حاتم نزد على عليه السلام رفت و ديد آن حضرت مشغول غذا خوردن است، چون به غذاى او دقت نمود ديد يك كاسه آب و مقدارى تكه‏هاى نان جوين و كمى نمك است.

عرض كرد يا امير المؤمنين شما روزها اين همه زحمت مي كشيد و شب ها را در عبادت خدا بسر مى‏بريد و غذاى شما هم همين است؟ على عليه السلام فرمود نفس سركش را بايد به رياضيت عادت داد تا طغيان نكند آنگاه فرمود:

علل النفس بالقنوع و الا

طلبت منك فوق ما يكفيها

يعنى نفس را بوسيله قناعت بيمار و ضعيف گردان و الا از تو بيش از استحقاقش طلب كند. (5)

يكى از رجال ثروتمند حلوائى پخته و مقدارى از آن را به عنوان تحفه نزد على‏عليه السلام فرستاده بود. آن حضرت روپوش ظرف حلوا را برداشت و ديد رنگ و بوى خوبى دارد فرمود از رنگ و بويت معلوم است كه طعم خوبى هم دارى ولى هيهات كه من ذائقه خود را به طعم تو آشنا كنم. شايد در قلمرو خلافت من كسى پيدا شود كه شب را گرسنه خوابيده باشد.

از احنف بن قيس روايت كرده‏اند كه مي گفت روزى نزد معاويه بودم. چون موقع غذا شد براى معاويه سفره رنگينى چيدند كه در آن انواع غذاها وجود داشت و چون معاويه مرد اكولى بود در خوراك خود دقت بيشترى مي نمود كه از نظر كم و كيف بطور مطلوب باشد.

احنف از ديدن سفره عريض و طويل معاويه گريه كرد، معاويه علت گريه را پرسيد. احنف گفت به حال على عليه السلام گريه مي كنم زيرا روزى در خدمت او بودم موقع افطار كه شد مرا در منزل خود نگه داشت تا به اتفاق حسنين عليهما السلام افطار كنيم، چون غذاى مخصوص آن حضرت را آوردند ديدم انبانى است كه به مهر خود او ممهور شده است. على عليه السلام مهر از او برگرفت و تكه‏اى از آن نان خشك را با سركه خورد و مجددا سر كيسه را مهر كرد و به فضه داد! گفتم مگر غير از شما كس ديگرى هم مي تواند از اين نان بخورد كه انبان را مهر مي كنيد؟

على عليه السلام فرمود مهر اين كيسه از نظر بخل و امساك نيست بلكه براى اينست كه در غياب من فرزندان من اين نان‏ها را به روغن يا به زيت آغشته مي كنند و من براى اينكه آنها به احترام اين مهر به آن دست نزنند سر انبان را مهر مي كنم! معاويه گفت راست مي گوئى اى احنف احدى نمي تواند مثل على عليه السلام باشد و باز كسى نمي تواند منكر فضيلت او باشد. لباس آن حضرت هم متناسب با خوراك او بود. شلوارش زبر و خشن و پيراهنش هم كرباس بود در حالي كه به غير از شام به تمام بلاد اسلامى فرمانروا بود.

پوشاک علی علیه السلام

اغلب روى خاك مى‏نشست و به همين جهت ابو تراب ناميده شد. فرش خانه‏اش هم حصير بود كفش خود را وصله مي زد و ساير كارهايش را هم خودش انجام مي داد. مي فرمود به خدا سوگند اين رداى من آن قدر وصله خورده است كه از وصال آن خجالت مي كشم! (6)

در نامه‏اى كه به عثمان بن حنيف والى بصره نوشته است فرمايد:من كه امام شما هستم به دو جامه كهنه و دو قرص نان اكتفاء كرده‏ام در صورتي كه مي توانم از جامه‏هاى حرير لباسى فاخر بپوشم و از عسل مصفى و مغز گندم غذاى لذيذ و مقوى تناول كنم ولى هيهات كه هوى و هوس نفس بر من غلبه نمايد! آيا به همين قناعت كنم كه گويند من امام و خليفه هستم اما در اندوه و پريشانى فقراء شركت نكنم؟(7) على عليه السلام مى‏فرمود من در خوراك و پوشاك طورى هستم كه اگر فقيرترين مردم مرا ببيند مي تواند در برابر فقر و فاقه خود صبور و شكيبا باشد زيرا وقتى امام خود را چنين ببيند از وضع و حال خود راضى       مي شود و باز مي فرمود من مي دانم كه كسى مثل من نمي تواند زندگى كند اما آيا بين امام و مأموم نبايد وجه تشابهى وجود داشته باشد؟ پس تا مي توانيد از روش من پيروى كنيد.

 

پى‏نوشتها:

(1)امالى صدوق مجلس 47 حديث .14

(2)ينابيع المودة باب 51 ص 150ـبحار الانوار جلد 41 ص 148

(3)ينابيع الموده باب 51 ص .147

(4)كشف الغمه ص 47ـتاريخ طبرى و كتب ديگر

(5)بحار الانوار جلد 40 ص .345

(6)نهج البلاغه خطبه 159

(7)نهج البلاغه نامه 45 بعثمان بن حنيف

 

منبعimamali.com :


 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 11:20 PM ] [ محمدعلی حاجیان ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

بسمه تعالی دراین وبلاگ مذهبی که ازمولا ومقتدایمان حضرت علی علیه السلام سخن به میان است ودرموردولایت این رادمردتاریخ که دربازگشت ازسفرحج پیامبرعظیم اشان اسلام پسرعم وداماد خودرادرمیان انبوهی ازمسلمین که ازاطراف واکناف حضورداشتنداورا به ولایت خود منسوب فرمودروایات اهل نظربرای بازدیدکنندگان محترم درج وامیداست موردقبول حق تعالی قرارگیرد وبرای شیعیان جهان افتخاراست که عیدغدبرخم راازبزرگترین اعیادمی شناسندالتماس دعا عیدغدیرخم بودافضل زعیدها//زیراکه درغدیر نام ولایت رقم زدند مدیروبلاگ
نويسندگان
آمار سایت
كل بازديدها : 215477 نفر
كل مطالب : 293 عدد
تعداد کل نظرات : 49 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 5 آذر 1389 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 15 شهریور 1394 
امکانات وب
تماس با ما



JavaScript Codes